خدایا خدایا...!
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:17
خودش کمک کنه... خیلی سخته
چه جالب تموم شد...!
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:17
بالاخره تموم شد اصلا باور کردنش هم سختهیه حس سبکی خاصی دارم حس می کنم دارم رو ابرا راه می رماین امتحان آخری از همه سخت تر بوداستاد هم در حد مرگ مارو ترسونده بود که همه رو می ندازمبعد از امتحان فهمیدم چه قدرتی داره حرف زدن یه روان شناسالکی الکی مارو ترسونده بودبرچسبها: عطر باران, شعر عاشقانه, دلنوشته...
نماز آیات...!
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:17
امیرالمومنین می فرمایند: از هر کاری می ترسی واردش شو ( حالا من مضمونش رو گفتم شما خیلی عمیق نخونیدش)از لحاظ روانشناسی هم اثبات شده کاری که هی به سختیش فکر کنی واقعا سخت می شه... نماز آیات برا من این جوری حس می کنم می خوام کوه جا به جا کنم وقتی می خوام نماز آیات بخونم،خدا نصیب نکنهبرچسبها: عطر باران...
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...!
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 22:25
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب میاندازد. پرسیدم: صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟ مرد پاسخ داد: این...
آن کس که نداند...!
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:06
آنکس که بداند و بخواهد که بداند،خود را به بلندای سعادت برساند آنکس که بداند و بداند که بداند،اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند، با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند! آنکس که نداند و بداند که نداند،لنکان خرک خویش به مقصد برساند! آنکس که نداند و بخواهد که نداند، جان و تن خود را زج...
باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است!
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:08
رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: چرا برای فرزند من شعر نمی گویی؟! بگو: باز این چه شورش است که در خلق عالم است.محتشم از خواب بیدار شد و شروع به سرودن ترکیب بند عاشورایی خود کرد.
باران که شدی...!
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:21
باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل، اگر خدارا خواندی حمد و فلق و نعره ...
تنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشت!
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 5:14
شبیه دخترکی شوق یک عروسک داشتچقدر بی تو دلم آرزوی کوچک داشتپس از شهود دو چشم سیاه خورشیدیدلم به صبح و به آن اختران شب شک داشتبه جز تو با همه باغ کاکتوسی بودتنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشتمشامم از نفس و بوی تو معطر بادتنت عصاره ای از عطر یاس و میخک داشتمرا به جشن شبی بی ستاره روشن بردزنی که بر تن خود...
دیوانگی و عاشقی...!
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 1:40
نازنینم ، رنجش از دیوانگی هایم خطاستعشق را همواره ،با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست ،با دستور عشقورنه هرگز،رنجش معشوق را عاشق نخواست چند میگویی ،که از من شکوه ها داری بدللب که بگشایم ،مرا هم با تو چندان ماجراست عشق را ای یار ، با معیار بی دردی مسنجعلت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست با غبا...
جانم به جانت بسته است!
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 0:14
ساغری،دردانه ای ،جانم به جانت بسته استگوهری،تک دانه ای،جانم به جانت بسته است یک شراب ناب داری در دو چشم خویشتنیاس یا بابونه ای،جانم به جانت بسته است هرکسی در این جهان میلش به سمتی میکشدمقصدی رندانه ای،جانم به جانت بسته است مثل مرجانی و دریا را تو زیبا میکنییک گل تک دانه ای،جانم به جانت بسته است شاعر...
عمق عشق...!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 11:38
بیا قسمت کنیم دردی که داریکه تو کوچک دلی طاقت نداری بابا طاهر یوسف گمگشته باز آمد؟! نیامد حافظاتازه "کنعان" دِه به دِه دنبال یوسف میرود! کنعان محمدی
ترس عاشقی!
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 10:21
هرگز نخواهد شد غمت مثل نفس عادتتا با توأم من این چنین هر لحظه هم صحبت پر می شود از عکس رویت قاب چشمانمتو نیستی محبوب من، لعنت به این قسمت پرواز در آغوش تو سهمم نشد آخربا هیچ دارویی مداوا زخم این حسرت از دست این سیلاب کاری بر نمی آیدتو حک شدی بر چشم من - همزاد این غربت- آه از تمام نقشه های بی سرانجام...
حوالی دلم...!
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 10:21
دلم به ياد تو افتاد و شد دوباره هواييچقدر واژه بميرد غزل غزل تو بيايي نشسته ام به اميد تو ای حماسه شيرينبريز آمدنت را به کام تلخ جدايي ملال نيست اگر با سپاه گريه بجنگماگر تو فاتح دريا، دچار صلح و صفايي به این کرانه سفر کن ببخش بر من و بشکنفروغ صاعقه ای را، طلسم مرگ صدايي چقدر فاصله بين من و الهه چشم...
تاوان...!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:48
تاوان دروغ در خفا نیست عزیز چون چوب خدا بی صدا نیست عزیز دیروز دل مرا شکستی، امروز این درد برایت آشنا نیست عزیز بهزاد شهبازی
ماه آخر تابستان...!
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:48
تو مهرآبان ترین حوای فصل زندگی بودی که از شهریور لبخند هایت دل نمی کندم... امید صباغ نو
راز خوشبختی...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 16:48
تاريك ترين ساعت شب، درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است... اميدوار باش
سراب من...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 16:48
بيهوده نيست خواستن تو سراب من رازيست در عبور شبانه، شهاب من زيباترين نشانه من از تو گفتن است اي همدم هميشه اوقات ناب من چشمم توان ديدن روي تو را نداشت يک بار رنجه کن قدمی تا به خواب من از بي تو بودنم چه بگويم همين بس است زهر است بي تو جرعه شهد شراب من خواهم گذشت از همه و هر چه با من استآبادي تو باد ...
دلتنگی یار...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 16:48
دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـاییبا خود به سفر بردم یاد تو و تنـهاییرفتم که سفر شاید درمان دلم گـرددرفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجاییاز کوی تو رفتم من تا دل بشود آرامبیهوده سفرکردم وقتی که تو مـاواییبا یک غزل ساده از عشق تو مـیـگویمآخرچه شود حاصل جزغصه و رسـواییدر حسرت دیدارت بی خوابم و بـیدارمیا...
دلم...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 16:48
دلم به دام نگاهت اسیرتر شده است چقدر ماهِ رخت سربه زیرتر شده است ! چقدر خانه برای صدات میمیرد ! چقدر عطر تنت دلپذیرتر شده است! منم ...ولی نه همانی که میشناختیاشدلم به وسعتِ صد سال پیرتر شده استشکستنی شده ام ؛ دست بر دلم نگذاراز آنچه فکر کنی گوشه گیرتر شده است پرندهای که از آنسوی میله میترسیدبرای با ...
گردش روزگار...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 16:48