هرگز نخواهد شد غمت مثل نفس عادت
تا با توأم من این چنین هر لحظه هم صحبت
پر می شود از عکس رویت قاب چشمانم
تو نیستی محبوب من، لعنت به این قسمت
پرواز در آغوش تو سهمم نشد آخر
با هیچ دارویی مداوا زخم این حسرت
از دست این سیلاب کاری بر نمی آید
تو حک شدی بر چشم من - همزاد این غربت-
آه از تمام نقشه های بی سرانجامی
که می کشیدم سوی چشمان تو هر ساعت
با ترس باید با تو باشم در خیالم نیز
می دزدم از لب های سرخت بوسه با وحشت
من جان خود را نذر عشقت کرده ام ای دوست
برگرد تا من جان بریزم پای آن قامت
زین العابدین محب علی
عطر باران...
ما را در سایت عطر باران دنبال میکنید
برچسب: ترس عاشقی,ترس از عاشقی, نویسنده: بازدید: 22