شبیه دخترکی شوق یک عروسک داشت
چقدر بی تو دلم آرزوی کوچک داشت
پس از شهود دو چشم سیاه خورشیدی
دلم به صبح و به آن اختران شب شک داشت
به جز تو با همه باغ کاکتوسی بود
تنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشت
مشامم از نفس و بوی تو معطر باد
تنت عصاره ای از عطر یاس و میخک داشت
مرا به جشن شبی بی ستاره روشن برد
زنی که بر تن خود از ستاره پولک داشت
در این بلوغ مکدر به هر دروغ و فریب
دلی به پاکی آب و زلال کودک داشت
همیشه همسفر ابر می شدم با تو
سفیر چشم تو با خویش بادبادک داشت
در این قفس که مرا از تو دور و تنها کرد
چقدر حنجره ام بغض یک چکاوک داشت
به یاد چشم تو آرام پلک می بندم
که بی تو خواب و خیالم همیشه بختک داشت
زین العابدین محب علی
ما را در سایت عطر باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30