عطر باران

متن مرتبط با «دیوانگی و عاشقی» در سایت عطر باران نوشته شده است

چه جالب تموم شد...!

  • نیلوبلاگ

    بالاخره تموم شد اصلا باور کردنش هم سختهیه حس سبکی خاصی دارم حس می کنم دارم رو ابرا راه می رماین امتحان آخری از همه سخت تر بوداستاد هم در حد مرگ مارو ترسونده بود که همه رو می ندازمبعد از امتحان فهمیدم چه قدرتی داره حرف زدن یه روان شناسالکی الکی مارو ترسونده بودبرچسبها: عطر باران, شعر عاشقانه, دلنوشته, جملات قصار, متن کوتاه نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:22 توسط حانی| Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...!

  • نیلوبلاگ

    مردی در کنار ساحل دورافتاده ایxa0قدم می زد. مردی را در فاصله دورxa0می بیند که مدام خم میشود وxa0چیزی را از روی زمین بر میدارد وxa0توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکxa0تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتدxa0در آب میاندازد. پرسیدم: صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟ مرد پاسخ داد: این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. دوست من حرف تو را می فهمم ولی در این سا...

    ادامه مطلب
  • باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است!

  • نیلوبلاگ

    xa0 رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: چرا برای فرزند من شعر نمی گویی؟! بگو: باز این چه شورش است که در خلق عالم است.محتشم از خواب بیدار شد و شروع به سرودن ترکیب بند عاشورایی خود کرد....

    ادامه مطلب
  • تنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشت!

  • نیلوبلاگ

    شبیه دخترکی شوق یک عروسک داشتچقدر بی تو دلم آرزوی کوچک داشتپس از شهود دو چشم سیاه خورشیدیدلم به صبح و به آن اختران شب شک داشتبه جز تو با همه باغ کاکتوسی بودتنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشتمشامم از نفس و بوی تو معطر بادتنت عصاره ای از عطر یاس و میخک داشتمرا به جشن شبی بی ستاره روشن بردزنی که بر تن خود از ستاره پولک داشتدر این بلوغ مکدر به هر دروغ و فریبدلی به پاکی آب و زلال کودک داشتهمیشه همسفر ابر می شدم با توسفیر چشم تو با خویش بادبادک داشتدر این قفس که مرا از تو دور و تنها کردچقدر حنجره ام بغض ...

    ادامه مطلب
  • دیوانگی و عاشقی...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 نازنینم ، رنجشxa0 ازxa0 دیوانگی هایم خطاستعشق راxa0 همواره ،باxa0 دیوانگیxa0 پیوندxa0 هاستxa0شاید اینهاxa0 امتحانxa0 ماست ،با دستورxa0 عشقورنهxa0 هرگز،رنجشxa0 معشوقxa0 راxa0 عاشق نخواستxa0چند میگویی ،که از منxa0 شکوه ها داریxa0 بدللب که بگشایم ،مراxa0 همxa0 با توxa0 چندان ماجراستxa0عشقxa0 راxa0 ای یار ، با معیارxa0 بیxa0 دردیxa0 مسنجعلتxa0 عاشقxa0 طبیبxa0 من ، زxa0 علت هاxa0 جداستxa0باxa0 غبار راه ،معشوقxa0 استxa0 رازxa0 آفتابخاک پایxa0 دوست ،درxa0 چشمانxa0 عاشق توتیاست...

    ادامه مطلب
  • ترس عاشقی!

  • نیلوبلاگ

    xa0 هرگز نخواهد شد غمت مثل نفس عادتتا با توأم من این چنین هر لحظه هم صحبت پر می شود از عکس رویت قاب چشمانمتو نیستی محبوب من، لعنت به این قسمت پرواز در آغوش تو سهمم نشد آخربا هیچ دارویی مداوا زخم این حسرت از دست این سیلاب کاری بر نمی آیدتو حک شدی بر چشم من - همزاد این غربت- آه از تمام نقشه های بی سرانجامیکه می کشیدم سوی چشمان تو هر ساعت با ترس باید با تو باشم در خیالم نیزمی دزدم از لب های سرخت بوسه با وحشت من جان خود را نذر عشقت کرده ام ای دوستبرگرد تا من جان بریزم پای آن قامت xa0 xa0 زین العابدی...

    ادامه مطلب
  • حوالی دلم...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 دلم به ياد تو افتاد و شد دوباره هواييچقدر واژه بميرد غزل غزل تو بيايي نشسته ام به اميد تو ای حماسه شيرينبريز آمدنت را به کام تلخ جدايي ملال نيست اگر با سپاه گريه بجنگماگر تو فاتح دريا، دچار صلح و صفايي به این کرانه سفر کن ببخش بر من و بشکنفروغ صاعقه ای را، طلسم مرگ صدايي چقدر فاصله بين من و الهه چشمت؟چقدر مانده نگاهي به روي من بسرايي؟ بهانه ایست رسيدن ، مسير هجر تو زيباستچه خوب روز و شب ما نمی رسند به جايي مخواه آخر افسانه ها به ميل تو باشدوصال لیلی و مجنون بگو که با چه بهایی؟ xa0 xa0 زین ال...

    ادامه مطلب
  • تاوان...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 تاوان دروغ در خفا نیست عزیز چون چوب خدا بی صدا نیست عزیز xa0 دیروز دل مرا شکستی، امروز این درد برایت آشنا نیست عزیز xa0 xa0 بهزاد شهبازی...

    ادامه مطلب
  • راز خوشبختی...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 تاريك ترين ساعت شب، درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است... xa0 xa0 اميدوار باش...

    ادامه مطلب
  • گردش روزگار...!

  • قهوه سرد آقای نویسنده!

  • نیلوبلاگ

    xa0 وقتی که داشتم برگه های طلاق رو امضا می کردم برگشتم بهش گفتم: انگار این صحنه رو قبلا هم دیده بودم! به این میگن دژاوو! فکر می کنم این لحظه چند بار واسم اتفاق افتاده، ما از هم جدا میشیم و بعد بدون اینکه ما متوجه بشیم زمان به عقب بر می گرده، و ما دوباره همدیگر رو می بینیم و بهم علاقه مند میشیم و پس از چند سال باز به مشکل بر می خوریم و از هم جدا میشیم، و بعد دوباره زمان به عقب بر می گرده...فکر می کنم اگه الان هم دوباره به گذشته برگردم باز هم عاشقت بشم، من باور دارم که اشتباه خوبی بود، چون حس هایی...

    ادامه مطلب
  • دل مجنون...!

  • نیلوبلاگ

    xa0 اين بار با قواي جنون بردبارتردل مي زنم به آب از اين بي گدارتر گفتم رها نمي شوم از خود ولي دلم xa0با جبر چشم هاي تو بي اختيارتر... در باور و پسند دل من چه تحفه اي xa0از جاي بوسه ات به لبم يادگارتر معجون حسن و مهر تو با من چه کرده است مستم به شوق ديدن و دل بي قرارتر xa0در سنگالخ کاخ وصالت منم هنوز xa0با اين جنون قدم به قدم استوارتر کم کم به سير وادي تاريک مي روند اين چشم هاي روشنِ در انتظار تر اي وقت از مسير دو چشمم گذشتنت xa0بر سينه ضربه هاي دلم بي شمارتر xa0وقت است تا به جذبه خود معجزي کني ت...

    ادامه مطلب