
شبیه دخترکی شوق یک عروسک داشتچقدر بی تو دلم آرزوی کوچک داشتپس از شهود دو چشم سیاه خورشیدیدلم به صبح و به آن اختران شب شک داشتبه جز تو با همه باغ کاکتوسی بودتنم به قامت تو اشتیاق پیچک داشتمشامم از نفس و بوی تو معطر بادتنت عصاره ای از عطر یاس و میخک داشتمرا به جشن شبی بی ستاره روشن بردزنی که بر تن خود از ستاره پولک داشتدر این بلوغ مکدر به هر دروغ و فریبدلی به پاکی آب و زلال کودک داشتهمیشه همسفر ابر می شدم با توسفیر چشم تو با خویش بادبادک داشتدر این قفس که مرا از تو دور و تنها کردچقدر حنجره ام بغض یک چکاوک داشتبه یاد چشم تو آرام پلک می بندمکه بی تو خواب و خیا...
ادامه مطلب
تاوان دروغ در خفا نیست عزیز چون چوب خدا بی صدا نیست عزیز دیروز دل مرا شکستی، امروز این درد برایت آشنا نیست عزیز بهزاد شهبازی...
ادامه مطلب