
رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: چرا برای فرزند من شعر نمی گویی؟! بگو: باز این چه شورش است که در خلق عالم است.محتشم از خواب بیدار شد و شروع به سرودن ترکیب بند عاشورایی خود کرد....
ادامه مطلب
دلم به ياد تو افتاد و شد دوباره هواييچقدر واژه بميرد غزل غزل تو بيايي نشسته ام به اميد تو ای حماسه شيرينبريز آمدنت را به کام تلخ جدايي ملال نيست اگر با سپاه گريه بجنگماگر تو فاتح دريا، دچار صلح و صفايي به این کرانه سفر کن ببخش بر من و بشکنفروغ صاعقه ای را، طلسم مرگ صدايي چقدر فاصله بين من و الهه چشمت؟چقدر مانده نگاهي به روي من بسرايي؟ بهانه ایست رسيدن ، مسير هجر تو زيباستچه خوب روز و شب ما نمی رسند به جايي مخواه آخر افسانه ها به ميل تو باشدوصال لیلی و مجنون بگو که با چه بهایی؟ زین العابدین محب علی ...
ادامه مطلب
دلم به دام نگاهت اسیرتر شده استچقدر ماهِ رخت سربه زیرتر شده است ! چقدر خانه برای صدات میمیرد ! چقدر عطر تنت دلپذیرتر شده است! منم ...ولی نه همانی که میشناختیاشدلم به وسعتِ صد سال پیرتر شده استشکستنی شده ام ؛ دست بر دلم نگذاراز آنچه فکر کنی گوشه گیرتر شده است پرندهای که از آنسوی میله میترسیدبرای با تو پریدن دلیرتر شده استقدم به سینهی سوزان من گذاشتهایدوباره گوشهی چشم کویر ، ترشده است حسنا محمدزاده...
ادامه مطلب