
xa0 خودش کمک کنه... خیلی سخته...
ادامه مطلب
مردی در کنار ساحل دورافتاده ایxa0قدم می زد. مردی را در فاصله دورxa0می بیند که مدام خم میشود وxa0چیزی را از روی زمین بر میدارد وxa0توی اقیانوس پرت میکند. نزدیکxa0تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتدxa0در آب میاندازد. پرسیدم: صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟ مرد پاسخ داد: این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. دوست من حرف تو را می فهمم ولی در این سا...
ادامه مطلب
xa0 رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: چرا برای فرزند من شعر نمی گویی؟! بگو: باز این چه شورش است که در خلق عالم است.محتشم از خواب بیدار شد و شروع به سرودن ترکیب بند عاشورایی خود کرد....
ادامه مطلب
کاش تا دل میگرفت و میشکستxa0دوست می آمد کنارش می نشست!کاش میشد روی هر رنگین کمانxa0می نوشتم "مهربان "با من بمان!!!xa0کاش می شد قلب ها آباد بودxa0کینه و غم ها به دست باد بودکاش می شد دل فراموشی نداشتxa0نم نم باران هم آغوشی نداشتکاش می شد کاش های زندگیxa0تا شود در پشت قاب بندگیکاش میشد کاش ها مهمان شوندxa0درمیان غصه ها پنهان شوندکاش می شد آسمان غمگین نبودxa0رد پای کینه ها رنگین نبود xa0 نيما يوشيج...
ادامه مطلب
xa0 وقتی که داشتم برگه های طلاق رو امضا می کردم برگشتم بهش گفتم: انگار این صحنه رو قبلا هم دیده بودم! به این میگن دژاوو! فکر می کنم این لحظه چند بار واسم اتفاق افتاده، ما از هم جدا میشیم و بعد بدون اینکه ما متوجه بشیم زمان به عقب بر می گرده، و ما دوباره همدیگر رو می بینیم و بهم علاقه مند میشیم و پس از چند سال باز به مشکل بر می خوریم و از هم جدا میشیم، و بعد دوباره زمان به عقب بر می گرده...فکر می کنم اگه الان هم دوباره به گذشته برگردم باز هم عاشقت بشم، من باور دارم که اشتباه خوبی بود، چون حس هایی...
ادامه مطلب